آذربايجان شرقي سرزميني به وسعت تاريخ
بشيكتاش - آذربايجان شرقي، ستاره*اي تابناك در آسمان تاريخ و فرهنگ ايران زمين صحنه جانفشاني مردان بزرگي همچون ستارخان، باقرخان و شيخ محمد خياباني است كه در كنار هزاران آثار تاريخي، طبيعي و صنايع دستي كه خود ريشه در علم و هنر مردم اين خطه از كشورمان دارد، همواره مورد توجه گردشگران و جهانگردان از سراسر جهان بوده است.
به گزارش ايرنا، مفاخر از مواريث معنوي هر كشور بشمار مي*روند؛ در استان آذربايجان شرقي مفاخري همچون سيدمحمدحسين شهريار، علامه محمدتقي جعفري، ميرزاجبار باغچه بان، پروين اعتصامي، رسام عرب زاده، ميرزاحسن رشديه و پروفسور محسن هشترودي ظهور كردند كه آشنايي با چگونگي زندگي، زادگاه و محل دفن آنها جذابيت زيادي براي گردشگران فرهنگي دارد.
همچنين آثار طبيعي و تاريخي فراوان اين استان كه در شهرها و شهرستان*هاي تابعه آن پراكنده هستند، روزها وقت نياز دارد تا يك گردشگر تنها سري به آنها بزند.
بسياري از آثار طبيعي اين استان همچون چشمه ها، خواص درماني زيادي دارند كه استفاده از آنها به خصوص در سال*هاي اخير از سوي پزشكان بسيار سفارش مي*شود.
آثار طبيعي با خواص درماني اين روزها بعنوان جاذبه توريسم سلامت از سوي كشورها مورد توجه قرار گرفته و حتي بسياري از كشورها با ايجاد آثاري از اين دست بصورت مصنوعي، سعي در جلب گردشگران از سراسر جهان دارند.
با توجه به نزديكي ايام نوروز، آشنايي با آثار تاريخي و طبيعي استان آذربايجان شرقي مي*تواند با بعنوان گزينه*اي براي سپري كردن اوقات فراغت گردشگران در اين ايام، مورد توجه قرار گيرد.
آشنايي با آثار طبيعي استان آذربايجان شرقي
چشمه ها
چشمه تاپ تاپان
اين اثر طبيعي در 5 كيلومتري جاده آذرشهر در شهرستان آذرشهر از توابع اين استان است كه آب آن از نوع آبهاي معندي بي كربنات كلسيك گازدار با خواص درماني زياد است.
چاراويماق و چشمه پير سقا
اين چشمه در 40 كيلومتري شهر قره آغاج در روستاي پير سقا قرار دارد و اطراف چشمه با مناظر بكر و زيبا از جاذبه*هاي طبيعي اين استان است.
آبشار عيش آباد
اين آبشار با ارتفاع حدود 15 متر در شرق كوهستان*هاي ميشو در جنوب غرب شهرستان مرند قرار دارد. اين اثر طبيعي استان آذربايجان شرقي با تركيب عناصر طبيعي مانند كوه و دره، منظره زيبايي از طبيعت را به نمايش گذاشته است.
آبشار سركند ديزج
اين آبشار در دهستان ميشوي جنوبي در فاصله 2 كيلومتري روستاي سركند ديزج شبستر قرار دارد و آب آن از طريق ارتفاعات ميشو تامين مي*شود.
مناظر اطراف اين آبشار با چشم انداز زيبا و بي نظيري از جاذبه*هاي طبيعي استان آذربايجان است.
باغ اميني زنوز
اين باغ در ورودي شهر زنوز در شهرستان مرند قرار دارد. اين باغ سرسبز و زيبا به همراه يك آبشار كوچك در داخل باغ، تركيب و چشم انداز طبيعي، بديعي را بوجود آورده است.
غار قدمگاه
اين غار در روستاي قدمگاه يا باداميار، در جنوب آذرشهر متعبق به دوره پيش از اسلام است كه بعدها بصورت عبادتگاه اسلامي درآمده است.
جزيره اسلامي
اين جزيره با مناظر بكر، تنها جزيره مسكوني درياچه اروميه است كه از طريق جاده ارتباطي و بزرگراه شهيد كلانتري به اروميه متصل مي*شود.
جزيره اسلامي داراي آب و هواي مناسب، بهترين سواحل بكر درياچه اروميه را دارا است و منطقه شكار ممنوع اين جزيره با وسعت 3 هزار و 200 هكتار با مناطق كوهستاني و صخره اي، *داراي گونه*هاي شاخص جانوري نظير قوچ و ميش ارمني، گرگ، شغال،* خرگوش، عقاب طلايي و گونه*هاي شاخص گياهي مانند گون، درمنه و بادام كوهي يكي از مناطق غني زيست محيطي است.
دره سعيدآباد
اين دره با چشم اندازي زيبا حدود 30 كيلومتري تبريز قرار دارد كه با طبيعت سرسبز و هواي مطبوع و خنك در تابستان محيط مناسبي براي گذران اوقات فراغت فراهم مي*آورد.
تالاب قوري گل
اين تالاب ويژگي*هاي زيستي منحصر به فرد يكي از جاذبه*هاي طبيعي استان آذربايجان است كه در فاصله 40 كيلومتري تبريز به طرف تهران قرار دارد.
شكل اين تالاب بصورت مثلث و با وسعتي معادل 2 هزار و 400 هكتار، محيط مناسبي براي رشد انواع گياهان و پرندگان آبزي ازجمله پرنده نادر و كمياب اردك سفيد است.
آسياب خرابه
آسياب خرابه در 27 كيلومتري هادي شهر در شهرستان جلفا قرار دارد. آب آسياب خرابه پس از سرچشمه گرفتن از كوه كيامكي و سرازير شدن از دره، آبشار جالبي را بصورت لايه شفاف از آب بوجود مي*آورد.
وجه تسميه اين مكان بواسطه آسيابي است كه هنوز بقاياي آن باقي مانده است.
منطقه حفاظت ارسباران
اين منطقه در كنار رودخانه ارس در شهرستان كليبر قرار دارد و در رديف يكي از 9 ذخيرگاه زيست كره زمين است.
اين منطقه با ارتفاعات بلند آنزا، آغداش، سايگرام، دره*ها و جنگل*هاي زيبا و آب و هواي دلپذير نمونه*اي بي همتا از اكوسيستم كوهستاني به شمار مي*رود.
آشنايي با آثار و ميراث تاريخي استان آذربايجان شرقي
حمام ها
حمام كردشت
اين حمام يكي از زيباترين حمام*هاي آذربايجان است كه با معماري اصيل سنتي در روستاي كردشت از توابع جلفا و در كنار رود ارس قرار دارد.
اين حمام كه در ميان باغ بزرگي ساخته شده، داراي يك هشتي به صورت هشت ضلعي است. سربينه حمام نيز هشت ضلعي است و گنبد بزرگ آن بر روي جرزها و هشت ستون سنگي هشت بر استوار شده است.
حمام مهرآباد
حمام مهرآباد يكي از معروف ترين گرمابه هاست كه تاريخ بناي آن به دوره قاجار مي*رسد و از پنج بخش تالار رخت ركن، محل نظافت، تالار شستشو، گرم خانه و خزينه آب تشكيل شده است.
در گذشته آب مصرفي گرمابه از چاهي كه در كنار خزينه قرار دارد، توسط منجنيق مخصوصي استخراج مي*شده و از طريق لوله*هاي باريك سفالي كه در ديوارها تعبيه شده بودند به داخل گرمابه هدايت مي*شده است.
برخي مورخان معتقدند تاريخ بناي اين حمام مربوط به دوره شاه طهماسب است و با توجه به شيوه ساخت و مقايسه با ساير حمام*ها آن را به دوره صفويه نسبت داده*اند.
از ساير حمام*هاي تاريخي آذربايجان شرقي مي*توان حمام*هاي شازده تبريز، حكم آباد تبريز، نوبهار تبريز، نوبر تبريز، سرهنگ تبريز، سراب، جلفا، ميلان، اسكو، حاجي موسي مرند، حاج فتح الله بناب، چهارسوق مراغه و چهار سوق آذرشهر را نام برد.
پل آجي چاي
اين پل از قديمي ترين پل*هاي تبريز است كه در شمال غرب اين شهر بر روي 'تلخه رود' قرار گرفته است؛ اين پل با 16 دهنه به طول 100 متر و عرض 5 متر همواره بر اثر طغيان*هاي تلخه رود و گاه نيز توسط متجاوزين به شهر تخريب شده و پس از چندي دوباره بازسازي شده است.
نام اين پل را اولين بار درمتون صفويه و در زمان شاه اسماعيل اول در 'سفرنامه ونيزيان ' مي*توان مشاهده كرد.
پل خدا آفرين
روي رودخانه ارس دو پل تاريخي به فاصله حدود100 متر از يكديگر بنا شده اند كه به نام خدا آفرين مشهورند.
اولين پل منسوب به قرن ششم هجري و دوره سلجوقيان است. طول اين پل 160 متر است كه 120 متر آن متعلق به ايران و 40 متر آن متعلق به جمهوري آذربايجان است.
پل دومِ خدا آفرين حدود 120 متر طول دارد و داراي 10 طاق است. اين پل منسوب به دوره صفوي است و از سنگ تراشيده با ملات گچ و آهك ساخته شده است.
پل دختر
در بين راه زنجان – ميانه جايي كه رودخانه قزل اوزن به دامنه شرقي قافلان كوه مي*رسد پل زيبايي واقع شده كه به پل دختر معروف است.
تاريخ بناي اين پل روشن نيست؛ باستان شناسان پايه*هاي پل را متعلق به عهد ساساني يا قبل از آن مي*دانند ولي با توجه به معماري پل و ويژگي*هاي آن مي*توان تاريخ بناي حاضر را متعلق به قرن هشتم هجري دانست.
پل شهر چاي
در 12 كيلومتري جنوب شهر ميانه در نزديكي روستاي 'تازه كند' پل شهرچاي بر روي رودخانه شهرچاي كه يكي از شاخه*هاي قزل اوزن است، ساخته شده است. طول اين پل 260 متر و عرض آن 9/7 متر و داراي 23 چشمه با طاقي جناغي است.
از ديگر پل*هاي قديمي تبريز كه بر روي نقاط مختلف 'مهران رود' بنا شده پل سنگي، پل قاري، پل صاحب الامر و پل منجم را مي*توان نام برد كه هركدام داراي چند چشمه طاق به شيوه سنتي هستند.
همچنين پل*هاي منصور، قاري، سنگي تبريز و پل پنچ چشمه، ليلان چاي بناب، پل حسام الدوله مراغه و قلي كندي ملكان از ديگر پل*هاي اين استان به شمار مي*روند.
تپه*هاي باستاني
يانيق تپه
يانيق تپه كه 'قره تپه' نيز ناميده مي*شود در 31 كيلومتري جنوب غربي تبريز و در 6 كيلومتري شمال خسروشهر در جنوب شرقي روستاي 'تازه كند' واقع شده است.
قدمت اين تپه به اواخر هزاره سوم پيش از ميلاد مي*رسد كه با اواخر عصر سنگ و مس و اوايل عصر مفرغ در آذربايجان مقارن است.
كليساي سنت استپانوس
اين كليسا با معماري زيباي خود كه تلفيقي از شيوه*هاي معماري اورارتويي، اشكاني، يوناني و رومي است، بين قرن*هاي 4 و 6 هجري قمري ساخته شده و نام آن برگرفته از استپانوس مقدس شهيد اول مسيحيت است.
اين كليسا يكي از آثار ثبت جهاني شده ايران است كه تا پيش از جنگ جهاني اول يكي از مشهورترين كليساهاي ارامنه جهان بوده است.
بازار تبريز
بازار تبريز با مساحتي حدود يك ميليون مترمربع بزرگترين بازار سرپوشيده جهان است كه در مرداد ماه سال 1389 به عنوان اولين بازار جهان در فهرست ميراث جهاني يونسكو به ثبت رسيده است.
اين بازار از بازارچه*ها، تيمچه*ها، سراها و كاروانسراهاي متعددي تشكيل شده *است. پيش*تر به دليل قرارگرفتن شهر تبريز در مسير جاده ابريشم و گذر روزانه هزاران كاروان از كشورهاي مختلف آسيايي، آفريقايي و اروپايي از آن، اين شهر و بازار آن از رونق بسيار خوبي برخوردار بوده *است.
عمارت شهرداري تبريز
عمارت شهرداري تبريز در سال 1314 شمسي در محل گورستان متروك و مخروبه كوي نوبر با نظارت مهندسان آلماني در زمان رياست شهرداري حاج ارفع الملك جليلي بنا شد.
اين ساختمان داراي يك برج ساعت چهار صفحه*اي است كه با طنين موزون زنگ هايش هر 15 دقيقه يك بار، گذشت زمان را به گوش مردم تبريز مي*رساند. نماي خارجي اين ساختمان در وسط شهر تبريز از سنگ تراشيده بوده و نقشه ساختمان آن با نمونه ساختمان*هاي كشور آلمان قبل از جنگ جهاني دوم مطابقت دارد.
عمارت ايل گلي
ايل گلي (استخر مردم) از گردشگاه*هاي زيبا و بي بديل تبريز و ايران و استخري با مساحتي بالغ بر 54 هزار و 675 مترمربع است كه در جنوب شرقي تبريز، بر دامنه تپه*اي واقع شده است.
در جنوب اين استخر تپه*اي است كه آن را از بالا تا پايين همسطح استخر پله بندي كرده و نهر آبي از آن به طرف پايين روان است. از سمت جنوبي و از وسط استخر خياباني كشيده شده كه استخر را به صورت شبه جزيره*اي درآورده است و در مركز استخر، عمارت باشكوه دو طبقه*اي ساخته شده است.
ربع رشيدي
ربع رشيدي كه امروزه فقط آثار مختصري از آن باقي مانده از بناهايي است كه توسط خواجه رشيدالدين فضل الله، وزير سلطان محمود غازان ايجاد شده است. اين بنا در زمان آباداني شامل 24 كاروانسراي وسيع و 1500 دكان، 3 هزار خانه، تعدادي حمام، باغ، كارخانه*هاي پارچه بافي، كاغذسازي، دارالضرب و توليد رنگ و نظاير آن بوده است.
حدود 200 قاري قرآن از كوفه و بصره و شام و به نوبت در اين مكان قرآن را تلاوت مي*كرده اند و 400 فقيه و هزار طلبه در مدارس آن سكونت داشته و به كسب علم مشغول بوده*اند. تعداد 50 پزشك حاذق از كشورهاي مختلف در دارلشفاي آن به معالجه بيماران اشتغال داشته*اند.
خلعت پوشان
در 10 كيلومتري جاده تبريز ـ تهران در كنار جاده، برج آجري منشوري شكل قرار دارد كه به برج خلعت پوشان مشهور است. اين بنا در اواخر دوره صفويه احداث شده است.
در زمان قاجار خلعت، اهدايي شاهان براي حاكمان آذربايجان در اين برج بر دوش آنها انداخته مي*شد. برج سه طبقه است؛ طبقه اول و دوم سرپوشيده و طبقه سوم بدون سقف است. آخرين مراسم خلعت پوشان در سال 1330 هجري قمري در زمان حكمراني صمدخان مراغه*اي انجام گرفته است.
ارگ تبريز
اين بناي تاريخي كه بازمانده مسجد معروف علي*شاه ــ وزير محمد خدابنده ــ و ابوسعيد بهادرخان است در بين سال*هاي 716 تا 624 هجري ساخته شده* است.
گفته مي*شود در قسمت جنوبي داراي طاقي بزرگ بوده كه به*علت عجله در ساختن و عدم رعايت اصول معماري در همان ابتدا فرو ريخته *است.
ابن بطوطه جهانگرد مراكشي در بازديد از اين بنا نوشته كه صحن آن با سنگ*هاي مرمر فرش شده و ديوارها نيز با كاشي*هاي بسيار زيبا پوشانده شده* و جوي آبي در وسط آن جاري بوده *است. حمدالله مستوفي ايوان آن را بزرگ*تر از ايوان مداين دانسته و از سنگ*هاي مرمر آن به نيكي ياد كرده* است.
باغ دوكمال
باغ دو كمال در محله بيلانكوه و در محدوده خيابان آبرساني تبريز واقع شده *است. علت نامگذاري اين مكان با عنوان باغ دوكمال وجود آرامگاه دوتن از مشاهير ايراني يعني كمال*الدين بهزاد (نقاش) و كمال*الدين مسعود خجندي (شاعر) است.
باغ صاحب*ديوان
ميرزا فتحعلي*خان پسر حاجي ميرزا علي*اكبر قوام*الملك و نوه اعتمادالدوله صدراعظم آقامحمدخان در مدتي كه پيشكاري ولي*عهد را در تبريز داشت به ايجاد بناهاي قابل توجهي اقدام كرد كه از جمله آنها ايجاد باغ صاحب*ديوان در دروازه ورودي شهر تبريز از سمت مشرق بود.
خانه مشروطه
حاج مهدي كوزه*كناني از متمولين شهر تبريز كه طرف*دار جنبش آزادي*خواهي و مشروطه *طلبي بود، اين بناي زيبا را براي تجمع و تشكيل جلسات سران و رهبران مشروطه ايجاد كرد. خانه مشروطه در سال 1247 هجري توسط يكي از معماران بنام آن روز شهر تبريز حاج*ولي معمار ساخته شد كه نمونه*اي از شيوه معماري رايج در دوره قاجاريه است.
اين بنا در محله راسته كوچه تبريز هم اكنون بازسازي شده و به عنوان موزه مشروطيت مورد استفاده علاقمندان و پژوهشگران قرار گرفته* است.
شمس*العماره
شمس العماره كه در محل فعلي كاخ استانداري آذربايجان شرقي قرار دارد، ساختمان چهارطبقه*اي است كه داراي عمارت كلاه*فرنگي نيز بوده *است و بناي آن را به نجف*قلي خان پسر مرتضي*قلي خان نسبت داده مي*شود.
ابتدا اين بنا را درب اعلي ناميده*اند و در زمان عباس ميرزا كه به محل حكمراني ولي*عهد تبديل شد، به عالي قاپو موسوم شد. در سال 1312 خورشيدي اين بنا آتش گرفت و بسياري از بخش*هاي مربوط به دوره زنديه و قاجاريه از بين رفتند.
بر اساس اين گزارش، در كنار آب و هواي بسيار مناسب، آثار تاريخي و طبيعي با خواص درماني،* مردم استان آذربايجان شرقي نيز كه مردماني صبور، خونگرم و مهمان نواز هستند، همواره سفره صفا و يكرنگي را براي همه مهمانان خود مي*گسترانند و با روي باز از آنان پذيرايي مي*كنند.
گردشگران نوروزي با سفر به اين استان، بطور حتم اوقات خوب و خوشي را سپري خواهند كرد.
ثقةالاسلام تبريزي از شهداي جنبش مشروطيت
یازار : Aydin
ميرزا عليآقا تبريزي (۱۲۷۷ ه.ق- ۱۳۳۰ ه.ق) مشهور به ثقةالاسلام تبريزي يا ثقةالاسلام دوم، از علماي آذربايجان و يكي از شهداي جنبش مشروطيت ايران بود. او از مشروطهطلبان و آزاديخواهان بود و در تبريز به دست روسها به دار آويخته شد.....

براي مشاهده مطلب بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
ثقةالاسلام تبريزي از شهداي جنبش مشروطيت
ميرزا عليآقا تبريزي
(۱۲۷۷ ه.ق- ۱۳۳۰ ه.ق) مشهور به ثقةالاسلام تبريزي يا ثقةالاسلام دوم، از
علماي آذربايجان و يكي از شهداي جنبش مشروطيت ايران بود. او از
مشروطهطلبان و آزاديخواهان بود و در تبريز به دست روسها به دار آويخته
شد.
زندگي:
او در ۱۲۷۷ در تبريز بدنيا آمد. پدر بزرگش حاج
ميرزا شفيع صدر ثقةالاسلام شاگرد سيد كاظم رشتي و رئيس شيخيه تبريز بود.
پدرش حاج ميرزا موسي ثقةالاسلام در جنبش تنباكو شركت داشت.
تحصيلات
خود را در تبريز و سپس در كربلا و نجف انجام داد. پس از آن به تبريز بازگشت
و در ۱۳۱۹ بعد از درگذشت پدرش لقب «ثقةالاسلام» را به پيشنهاد محمدعلي
ميرزا وليعهد از مظفرالدينشاه دريافت كرد و رئيس شيخيه در تبريز شد. سه
بار ازدواج كرد و سه پسر و چهار دختر داشت. زبانهاي تركي و فارسي و عربي و
فرانسه را ميدانست و نشريات عربي را ميخواند و در سخنرانيهاي خود مردم
را از اوضاع دنياي جديد با خبر ميساخت. با اميرنظام گروسي و مهديقلي
هدايت و اديبالممالك فراهاني معاشرت و گفتگو داشت. طبع شعر داشت و در
كتابخانه خود مجلس شعرخواني برگزار ميكرد.
مشروطيت:
از آغاز
جنبش مشروطيت از هواداران آن بود. پس از اعلام مشروطه در انتخابات دوره اول
مجلس شوراي ملي راي اول را در بين علماي تبريز بدست آورد ولي نمايندگي را
نپذيرفت. با تأسيس انجمن ايالتي آذربايجان از حاميان آن شد و در مقابل
انجمن اسلاميه كه علماي مخالف مشروطه تأسيس كرده بودند پشتيبان انجمن
ايالتي بود.
در دوره استبداد صغير سعي زيادي براي جلوگيري از اشغال
تبريز و حل مسالمتآميز مسائل داشت. پس از فتح تهران كوشش كرد كه از خلع
محمدعلي شاه جلوگيري كند و اختلافات با مسالمت حل شود ولي موفق نشد. با
اشغال تبريز از سوي نيروهاي روسيه تزاري سعي در آرام كردن اوضاع داشت. به
اصرار او ستارخان و باقرخان از تبريز به تهران رفتند.
پس از
اولتيماتوم روسيه به ايران و درخواست اخراج شوستر، مردم تبريز به تظاهرات
دست زدند. مجاهدين تبريز به هواداري از مردم آماده مقابله با نيرهاي روس
شدند. ثقةالاسلام با اقدامات مجاهدان مخالف بود و همين به دشمني آنان با او
منجر شد. با شروع جنگ از سوي روسها، ثقةالاسلام به مخالفت باآنها
برخواست و در نامهاي از امير حشمت نيساري رئيس شهرباني تبريز خواست كه در
برابر روسها مقابله و دفاع كند. با آنكه در چند روز نبرد مجاهدان نيروي
روس را ضعيف كرده بودند ولي منحل شدن مجلس در تهران و پذيرش اولتيماتوم
ثقةالاسلام را واداشت كه از مجاهدين بخواهد كه سلاح را بر زمين بگذارند.
بهداركشيدن ثقةالاسلام
روسها از ثقةالاسلام خواستند كه به كنسولگري روسيه در تبريز بيايد. با آنكه كنسول عثماني به او هشدار داده بود، ثقةالاسلام از مخفي شدن و پناهندگي در كنسولگري عثماني سر باز زد و به كنسولگري روسيه رفت. در آنجا از او خواستند كه بنويسد كه آغاز كننده جنگ مجاهدان بودهاند ولي ثقةالاسلام از اين كار خودداري كرد و گفت روسها جنگ را شروع كردهاند. پس از آن او را همراه هفت تن ديگر در روز عاشورا بهدار كشيدند. او را در محلي كه اكنون مقبرةالشعراي تبريز است دفن كردند.پس از انقلاب اكتبر روسيه، دولت شوروي هيئتي را به تبريز اعزام كرد و به عنوان عذرخواهي دستهگلي بر مزار وي گذاشتند.
آثار:
* مرآةالكتاب در اسامي مولفات شيعه است.
* نامههاي تبريز
* ايضاحالانباء
* بثالشكوي (ترجمه بخشي از تاريخ يميني)
* مجموعه تلگرافات
* تاريخ امكنه شريف
* بالون ملت ايران به كجا ميرود؟ (رساله)
* ترقي مملكتي به مال است و تحصيل مال با علم (رساله)
* اصول سياست اسلاميه
* مجمل حوادث يوميه مشروطه
* لالان (رساله)
* نامهها
منبع: ويكي پديا
كريم شفائي
یازار : Aydin
زندگي نامه و 15 شعر

به ظاهر خبرنگار و سرپرست روزنامه هاي كار و كارگر و دنياي اقتصاد در آذربايجان شرقي هستم و عنوان دبيري انجمن صنفي مطبوعات اين خطه را نيز با خود يدك مي كشم.
سال هاي سال توي كار مطبوعات بوده ام و سال هاي زيادي را هم در راديوي همين شهر به عنوان نويسنده و برنامه ساز سپري كرده ام.
البته چند سالي هم پايتخت نشين بوده و در واحد نمايش راديوي ميدان ارك يك دوره آموزشي دو ساله را گذرانده ام كه مثلا نويسنده بشوم- كه صد البته نشده ام!
زماني هم داستان نويس بوده ام و تعدادي از به اصطلاح داستان هايم در روزنامه ها و مجلات مختلف چاپ شده اند، كه حتي اين چاپ شدن ها نيز نتوانسته چهره اي از من در اذهان ديگران تصوير كند!
در سال هايي بسيار دورتر هم مشق عكاسي و سينما كرده و از يكي دو جشنواره و مسابقه عنوان هايي كسب كرده ام كه آنها نيز نتوانسته اند چهره اي از اين آدم بي چهره پديد آورند!
حالا هم كه موسم پيري و پيرانه سري از راه رسيده- هشدار بزرگان را ناديده گرفته و بساط معركه و معركه گيري پهن كرده ام تا شايد دلي برايم بلرزد و چشمي به لب هايم خيره بماند- لااقل براي وقتي كه من نيستم و كسي هم نيست كه بر سر خاكم مويه كند!
كريم شفايي، دوشنبه 26 مرداد ساعت 7 بعد از ظهر بر اثر خونريزي مغزي در بيمارستان امام تبريز چشم از جهان بسته است. روحش شادو يادش گرامي.
پانزده شعر از كريم شفائي
1
باي ذنب قتلت
اين بانگ انا الحق از كدامين حنجره بر مي خيزد؟
ققنوس كدامين خلواره آتش و دود
مرگ را به سخره گرفته است
كه سردار من چهره و گيسوي
چنين به خون خويش مي آرايد؟
گلگونه مردن رسم سرخ جامگان است،
سپيد جامه من چقدر خون از جگر بايد بر آرد
كه غسل شهادتش بر آيد؟!
2
مرا از صليبم پايين بكشيد!
كتاب ها دروغ نوشته اند
وقتي لب هايت براي يك چكه عشق چاك خورده اند
مسيح هم اگر باشي
وسوسه عاشق شدن رهايت نخواهد كرد!
3
شاه ماهي ها و گوش ماهي ها
همهمه باد دور شده است
و گوش ماهي هايم
بي هيچ دلهره اي
نام تو را آواز مي دهند!
آيا شاه ماهي ها اجازه خواهند داد
تو يك بار ديگر
سر از آب در آوري و
با افسون نگاهت
در اعماق آب ها غرقم كني؟
4
وقتي چشم هاي تو قشنگ تر از شعرهاي من هستند
چه فايده من اگر
زيباترين شعرهاي عالم را بسرايم
و تو با حجب و حيايي دخترانه
فقط بگويي: خيلي قشنگند!-
وقتي كه چشم هاي تو
قشنگ تر از شعرهاي من هستند و
من هيچ وقت نتوانسته ام
چشم در چشم تو بدوزم و بگويم:
خيلي قشنگند!-
5
آشيانه اي براي تو
رنجشي كه در صدايت به ارتعاش در آمده بود
آواي پرنده خسته اي بود كه شاخه اي براي نشستن نمي يافت
برف روپوشي كشيده بود بر باغ
و هيچ دانه اي به هيچ منقاري نمي رسيد
من ميان تب و درد- به خود لرزيدم
تا برف از سر و روي بتكانم
6
گرماي آفتاب را از من نگير
چشمانت را كه باز مي كني
در دهليزهاي خنك خواب مي لغزم و پيش مي روم،
اما پلك كه بر هم مي گذاري
سرماي كريه زمستاني از خواب مي پراندم!
هيچ وقت نگاه از من مگير
كه از تاريكي سايه ها عجيب بيزارم!
7
نطع خونين
دست چپ ات را بيهوده بر آن نطع خونين نهاده اي
تقدير تو را نه دست چپ - و نه دست راست،
تقدير تو را دلت رقم زده است.
ساطورت را بر سينه ات فرود آور!
8
در مسلخ عشق چه عاشقانه آواز مي خواني عاشق!
مگر كمر به قتل خورشيد بسته اي
كه چنين تابنده وتابان به درخشش در آمده اي
از پس آن مردمك هاي سياه همچون شب پر ستاره!
هرم آتش كدام قبيله از درونت سر بر مي كشد
كه ديدگانت را چنين شعله ور كرده اي
وقتي كه ازعشق سخن مي گويي!
آيينه كدام جادوگر رازها و رمزها بر چشمانت پرتو مي افكند
آنگاه كه آوازخوانان گرد سر من به رقص در مي آيي
تا تيغ جلادت عاشقانه فرود آيد بر گردنم!
9
عاشق ترين مغروق جهان
من با تو از انگشت هايي سخن گفتم
كه قطره قطره اشك از گونه هاي خيس پاك مي كنند،
اما تو كه عاشق غواصي بودي
مرا جا گذاشتي
تا سيلاب اشكم دريايي شود توفنده و طوفاني-
و آن وقت تو
چنان قهرمانانه شيرجه بزني در اعماق تاريك
كه روزنامه ها از انتظار به خود بلرزند
و با هيجان تيتر بزنند:
جنازه عاشق ترين مغروق جهان را از آب گرفتند!
10
آقاي دكتر، ما خوب مي شويم؟
چرا ماتت برده
خيابان ها پر از آدم هايي است كه به ديد و بازديد مي روند
رخت هاي عيد مان كجاست
ما هم مي توانيم نونوار كنيم و راه بيفتيم
مثل همه
تو لب هايت را رژ مي مالي
و من گره كراواتم را سفت مي كنم
آن وقت تو مثل هنرپيشه ها آرنجت را پيش مي آوري
تا من دست در بازويت كنم و به روي همه رهگذران لبخند بزنم
اين مهم نيست كه آدم واقعا خوشبخت باشد
خوشبخت آنهايي هستند كه
اداي آدم هاي خوشبخت را در مي آورند
ومن و تو
مي توانيم در اين روزهاي پر ازدحام نوروزي
اداي آدم هاي خوشبخت را درآوريم
و به ريش بدبخت هايي كه خوشبختي يادشان رفته- بخنديم
11
نيست آيينه اي، تا بر افروزد شعله اي
پاس مي دهد روزان
و شبان
بر سوخته كشتزارم
مترسكي كه نيست او را
پروا
از باد
يا باران
يا پاشيده ماه تابان.
آواز كه بر مي دارد خاك
حنجره عطش شكاف مي خورد
در آستان يك روز پاك.
آواز
لرزش
شوق!
مي آيد
كه ستاره كند دامانش
مي آيد
كه مهتاب كند هر شب آسمانش.
اما نيست آيينه اي
كه بر افروزدشعله اي
در نگاهش.
12
آه از نهاد شب مي گريزد
روييده است شاخسار اميد
بر گذرگاه انديشه
رويا روي وزش هزار شعله باد
كه مي كند از جاي
هر افتاده
تك مانده
ريشه درد را.
و آه از نهاد شب مي گريزد
چنان گريز نگاه
از تلاقي حادثه اي
كه عشق نام گرفته است.
و كودك
مانده است
كه چگونه به صبح آرد
شب تيره را.
و دردا درد هزار فرياد
در آبشخور گونه هاي عطش
مي سرايد سرودي
كه نمي خواني اش هيچ گاه
بر لبان معصوم عشق.
13
من گرمي شور عطشم!
من مي آيم
از ميان پلك هاي بسته
و مي گذرم از ميان نيزار مژه ها
و وقتي خواب مي شوم
بر گونه هايت
روياي هاي كودكيت
صف مي كشند
براي شنيدن نجوايي كه
از دوستت دارمت ها مي گويد با تو
و گل مي دهد
غنچه هاي پژمرده لب هايت
با زلال آبي كه
من از كوثر جان آورده ام برايت
بگذار بر چشمانت بدرخشم
همچون شبنم هايي كه صبحگاهان
بر گلبرگ هاي باغ مي درخشند
و بگذار رها شوم
بر انحناي ظريف گلگونه هايت
و همچون بوسه اي آرام
چنان بر لب هايت بنشينم
كه هيچگاه نداني چقدر گرفتار گرمي شور عطشم!
كيست كه نگريد مرا
در دوري آغوش يك يار
و كيست نخندد مرا
در شتاب آغوش يك ديدار
ديوانه ام
بپذير بر طعم لبانت مرا
14
آسمان پس از باران، آسمان پس از ياران
خواب
يا بيدار خواب،
نمي دانم
شايد به ديدار آب.
ساده
چون كودكي خيال،
و با گام هايي به نرمي احساس.
آسمان
سرخ و سفيد و آبي،
چتر گشوده بود بر فراز سرش
و انگار به آوازي جاودانه فرا مي خواند او را
رنگين كمان هزار رنگ و هزار ريحان.
آسمان
پس از باران
چه رنگي دارد خدايا!
مي دانم
به آبشخور عاطفه مي رفت،
چونان يك اسب
و طراوت مهتاب بر يالش
مي درخشيد شايد.
پاك
چونان كودكي خاك،
و به نرمي احساس قد كشيدن درخت تاك.
خيس بود مژه گل
و شبنم
در اشك او دانه بلور مي شد انگار.
و رنگ مي خورد
سايه روشن سبز گياه،
و ستاره
در سربي رنگ سحر
نه يك خيال،
ديگر فسانه بود انگار
و خاك مي سوخت در تب پر تاب آفتاب.
گناه خاك
يا كه گناه تاك،
نمي دانم
انگار بالا مي رفت شيره خاك
از ساق هاي نحيف و چروكيده درخت تاك.
و انگور
آفتاب را بهانه مي كرد.
و مي دانم
يك روز ديگر دستي
خوشه هاي انگور را در صندوق ها دسته مي كرد.
و او مي رفت
تشنه
چونان كودكي احساس بلوغ،
آهنگ بازگشت اما
مي دانم
ديگر سوت نمي شد بر لبانش.
آب
يا سراب،
نمي دانم
شايد پلك آرزو بود
كه مي سوخت در نگاهش.
مي آمد
يا نمي آمد،
نمي دانم
صداي شيهه اسبي از دور مي آمد.
تاكستان
مانده بر خاك،
شايد بيدار
يا شايد تشنه ديدار
اما در خواب خود
او آب مي شد انگار.
آسمان
پس از ياران
چه رنجي دارد خدايا!
15
گرفت آتش به هيمه جان
گفت با من
ساز كن آواز خود را
گفت با تو
ناز كن آغاز بت را
و گرفت آتش
به هيمه جان
و رقصيد آتش
در هنگامه باد.
-وقتي-
در آمديم به باغ
تا بر چينيم گل نياز
غوغا مي كرد ساز آواز
در شادابي جنگل ياد.
خاطره ها رنگ مي خورد
و من آن روز به نماز مي ايستاد عشق را
و توي آن روز به نياز مي ايستاد بوسه شوق را.
گفتمش با گيسو
درازم كن چون سايه
در پرهيب رقص لرزان برگ ها
تا آرمش در بر آهوي گريز پا را.
1390/01/21
یازار : Aydin

سلطانيه زنگان
یازار : Aydin
گنبد سلطانيه، در شهر سلطانيه در استان زنجان قرار دراد و يكي از شاهكارهاي معماري دوره اسلامي است اين گنبد در حد فاصل سالهاي 704 تا 712 قمري، به دستور اولجايتو پادشاه مغول، معروف به سلطان محمد خدابنده و با توليت و نظارت خواجه رشيدالدين فضلالله همداني ساخته شده است.
سلطانيه، زماني پايتخت و مسكن شاهان بوده و امروزه نيز آرامگاه سلطان محمد خدابنده است. گنبد مشهور سلطانيه كه در مسير تهران - زنجان از دور به رنگ نيلگون در پهنه دشت فراخ سلطانيه ديده ميشود، گنبدي عظيم و يك پوشش است كه از بينظيرترين گنبدهاي يك پوشش زيبا به شمار ميآيد.
گنبد سلطانيه از نظر حجم، سبك معماري، رابطه فضاها، تناسبات موجود در اجزاي مختلف، ايستايي و مقاومت بنا، و زيباييشناسي و تزيينات، نمونه¬اي منحصر به فرد و نقطه تحولي در معماري اسلامي به شمار ميآيد. [300 كيلومتر تا بزرگترين گنبد آجري جهان] در بسياري از متون تاريخي و سفرنامهها، به عظمت اين بناي باشكوه اشاره شده و بسياري از شرقشناسان و باستانشناسان غربي نيز اهميت فوقالعاده آن را مورد تأكيد قرار دادهاند. بدنه اصلي گنبد و تمام ساختمان آن با آجر ساخته شده و گنبد با روكش كاشيهاي فيروزهاي و لاجوردي و به شيوه معرقكاري تزيين شده است.[گنبد سلطانيه، جامه فيروزهاي بر تن كرد] در قسمت جنوبي گنبد، آثار ساختمان مسجدي كه محراب آن داراي حاشيه گچبري است، ديده مي شود. با ملاحظه دقيق اين بناي عظيم، به نظر ميرسد كه علاوه بر محل آرامگاه اصلي كه شامل ساختمان مركزي گنبد است و به نام تربت خانه شهرت دارد، بناي معظم و عالي ديگري جنب آرامگاه بوده است.
كاشيهاي طلايي رنگ و منقش و هشت گوش تربت خانه و ازاره هاي آن از لحاظ هنر كاشي پزي فوق العاده ممتاز و كم نظير است. پلان بنا در رقوم همكف و طبقه اول با فضاهاي اطراف مرتبط با گنبد، نزديك به مستطيل و ادامه مجموعه در طبقه دوم و سوم داراي پلان هشت ضلعي است. اين بنا از سه فضاي گنبدخانه، تربتخانه و سردابه تشكيل شده است. [«خوب، بد، زشت» گنبد سلطانيه] گنبد آرامگاه اولجايتو، با ارتفاع 50/48 متر و قطر دهانه 40/24 متر، بزرگترين گنبد تاريخي در ايران و بزرگترين گنبد آجري در جهان ميباشد. اين گنبد نخستين گنبد دو جداره در جهان است كه نميتوان نمونهاي قديميتر از آن در جهان يافت. ضخامت گنبد 160 سانتيمتر و فضاي خالي بين دو پوسته 60 سانتيمتر است. سيستم دو جداره بودن گنبد در ارتباط با مسايل ايستايي قابل بررسي است.
به طوري كه به لحاظ بالا بودن مقاومت بنا در لنگرهاي خمشي و برشي، آن را توخالي و بنا را در مقابل زلزله آسيبناپذير كرده است. در فضاي گنبدخانه، 8 جرز سنگين با عرض 78/6 متر قرار دارد كه وزن 1600 تني گنبد را به شالودهها منتقل ميكنند. سطح مقطع هر كدام از اين جرزها حداقل 50 متر مربع و بار وارده بر آن 200 تن محاسبه شده است. در زواياي اضلاع 8 ضلعي در طبقه سوم (پشت بام) گنبدخانه، هشت مناره تعبيه شده است. وجود اين منارهها، يكي از عناصري است كه در حل مسايل استاتيكي نقش موثري داشته و نيروهاي فشاري اين عناصر، نيروهاي رانشي گنبد را خنثي كرده و آنها را به جرز و پي منتقل ميكنند. دومين فضاي آرامگاه اولجايتو، فضاي تربتخانه است كه به شكل مستطيل با طول ضلع 60/17 متر و عرض 8/7 متر و با ارتفاع 16 متر، محراب مجموعه را در جرز جنوبي در خود جاي داده است. سردابه سومين فضاي آرامگاه است كه ورودي آن در ايوان جنوبي تربتخانه قرار دارد.
در وسط آن محل قبر و در طرفين آن دو فضاي كوچك وجود دارد. اين بناي 1600 تني در 700 سال گذشته تنها 2 تا 8 سانتيمتر نشست داشته است. در حالي كه ضخامت پي بنا فقط نيم متر است و تنها در قسمت شمالي بنا به 5/1 متر ميرسد. گنبد سلطانيه از نظر تزيينات، بسيار غني بوده و در آن تزيينات مختلف گچبري، كاشيكاري، كتيبهنويسي، تزيينات رنگ و نقاشي، تزيينات سنگي و چوبي، در نهايت دقت و زيبايي اجرا شده است. تزيينات گچبري در سقف ايوانهاي 24 گانه طبقه دوم بنا، از زيباترين نمونههاي گچبري در بناهاي اسلامي به شمار ميآيد. در اين آرامگاه، براي نخستينبار در تاريخ معماري اسلامي، در سطح پيچيده و مفصل از هنر كاشيكاري استفاده شده است.
البته تزيينات در اين بنا دو لايه بوده و درباره اين پديده فرضيات گوناگوني ارائه شده است. در رابطه با كاربرد بنا به عنوان ساعت آفتابي بايد گفت كه نوري كه از سوراخ اصلي گنبد ميتابد، نشاندهنده زمان ظهر، نوري كه از پنجرههاي بزرگ ميتابد نشاندهنده ساعت و نور پنجرههاي كوچك نشاندهنده حدود دقيقه است. گنبد و شهر سلطانيه در سال 2005 ميلادي در فهرست ميراث جهاني يونسكو به ثبت رسيده است.
بخشدار سلطانيه گفت: متاسفانه مشاهده مي شود كه برخي مسئولان نسبت به وضعيت گنبد سلطانيه و ساير بناهاي تاريخي اين شهر بي توجه هستند كه بايد هر چه سريع تر اين وضعيت تغيير كند.
احمد ذوالقدر در گفتگو با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان، با بيان اينكه گنبد سلطانيه به عنوان ميراث ماندگار، بايد به نحو مطلوبي اداره و ساماندهي شود، ابراز كرد: هم اكنون در برخي موارد، اعتبارات تخصيص يافته به سلطانيه بنا به دلايلي ابلاغ نمي شود كه اين امر، مشكلاتي را به وجود مي آورد.
وي با اشاره به اينكه توجه به گنبد سلطانيه و بناهاي تاريخي عاملي در توسعه منطقه به شمار مي آيد، تصريح كرد: متأسفانه مسئولان ميراث فرهنگي، توجه چنداني به اين موضوع ندارند؛ به گونه اي كه بسياري از اين بناهاي تاريخي موجود در منطقه به خاطر بي توجهي، بلا استفاده باقي مانده اند.
اين مقام مسئول بي توجهي به وضعيت حمام سالار و تعطيلي بناي چلبي اوغلي را ناشي از كم اهميت جلوه دادن اين بناها از سوي مسئولان عنوان كرد و افزود: اين حمام با قدمتي بيش از 100 سال يكي از جاذبه هاي گردشگري سلطانيه به شمار مي آيد، اما هيچ كس نسبت به اين موضوع توجهي ندارد. در حالي كه حمامي با اين سبك معماري در شهر قونيه تركيه به عنوان يكي از مناطق گردشگري مهم اين كشور مطرح است.
ذوالقدر با تأكيد بر اينكه مسئولان ميراث فرهنگي، بايد توجه جدي به امر احياء و نگهداري بناهاي تاريخي اين شهر نمايند، يادآور شد: هم اكنون به خاطر تعلل اين ارگان دولتي، بخشي از اطراف گنبد سلطانيه به صورت فضاي خاكي به حال خود رها شده و اين امر، باعث زشتي منظر شهر شده است.
وي تعطيلي بناي چلبي اوغلي را نيز اقدامي تعجب برانگيز عنوان كرد و گفت: موارد مورد نقد در جلسه اي رسمي به مسئولان استاني منتقل خواهد شد تا تصميم گيري مناسبي در رابطه با اين بناها اتخاذ شود.
آذربايجان شرقي سرزميني به وسعت تاريخ
یازار : Aydin